رخ خورشید

عیب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است

دیده بگشای که بینی همه عالم طور است

لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان

چشم خفاش که از دیدن نوری کور است

یا رب، این پرده پندار که در دیده ماست

باز کن تا که ببینم همه عالم نور است

کاش در حلقه رندان خبری بود ز دوست

سخن آنجا نه ز ناصر بود از منصور است