دیدار یار

عشق نگار، سرِّ سویدای جان ماست

ما خاکسار کوی تو، تا در توان ماست

با خلدیان بگو که، شما و قصور خویش

آرام ما به سایه سرو روان ماست

فردوس و هر چه هست در آن، قسمت رقیب

رنج و غمی که می رسد از او، از آن ماست

با مدعی بگو که تو و “جنت النعیم”

دیدار یار، حاصل سرّ نهان ماست