سبوی دوست

عمری گذشت و راه نبردم به کوی دوست

مجلس تمام گشت و ندیدیم روی دوست

گلشن معطّر است سراپا ز بوی یار

گشتیم هرکجا، نشنیدیم بوی دوست

هر جا که می روی، ز رخ یار، روشن است

خفاش وار راه نبردیم سوی دوست

میخوارگانِ دلشده ساغر گرفته اند

ما را نَمی نصیب نشد از سبوی دوست