محفل دلسوختگان

عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیست

کیست کاین آتش افروخته در جانش نیست؟

جز تو در محفل دلسوختگان، ذکری نیست

این حدیثی‏است که آغازش و پایانش نیست

راز دل را نتوان پیش کسی باز نمود

جز برِ دوست، که خود حاضر و پنهانش نیست

با که گویم که بجز دوست نبیند هرگز

آنکه اندیشه و دیدار به فرمانش نیست