راه و رسم عشق

آنکه سر در کوی او نگذاشته، آزاده نیست

آنکه جان نفکنده در درگاه او، دلداده نیست

نیستی را برگزین ای دوست، اندر راه عشق

رنگ هستی هر که بر رُخ دارد، آدم‏زاده نیست

راه و رسم عشق، بیرون از حساب ما و تو است

آنکه هشیار است و بیدار است، مست باده نیست

سر نهادن بر در او پا به سر بنهادن است

هر که خود را هست داند، پا به سر بنهاده نیست