خرقه تزویر

ماییم و یکی خرقه تزویر و دگر هیچ

در دام ریا، بسته به زنجیر و دگر هیچ

خودبینی و خودخواهی و خودکامگی نفس

جان را چو روان کرده زمینگیر و دگر هیچ

در بارگه دوست، نبردیم و ندیدیم

جز نامه سربسته به تقصیر و دگر هیچ

بگزیده خرابات و گسسته ز همه خلق

دل بسته به پیشامد تقدیر و دگر هیچ