اخگر غم

آنکه ما را جفت با غم کرد، بنشانید فرد

دیدی آخر پرسشی از حال زار ما نکرد؟

بر غَمِ پنهانْ اگر خواهی گواهی آشکار

اشک سرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد

آتش دل را فرو بنشانم ار با آب چشم

بر دو عالم اخگر غم می‏زنم با آه سرد

گر نه خود، رخسار زیبای تو دید اندر چمن

گرد باد اندر رُخ گل می فشانَد از چه گرد؟