عشق دلدار

چشم بیمار تو ای می زده، بیمارم کرد

حلقه گیسویت ای یار، گرفتارم کرد

سرو بستانِ نکویی، گل گلزار جمال

غمزه ناکرده، ز خوبان همه بیزارم کرد

همه می‏زدگان هوش خود از کف دادند

ساغر از دست روانبخش تو، هشیارم کرد

چه کنم؟ شیفته‏ام، سوخته‏ام، غمزده‏ام

عشوه ات، واله آن لعل گهر بارم کرد