خضر راه

چه شد که امشب از اینجا گذارگاه تو شد

مگر که آه من خسته، خضر راه تو شد؟

بساط چون تو سلیمان و کلبه درویش

نعوذ باللّه، گویی ز اشتباه تو شد

کنون که آمدی و با چو من صفا کردی

بساط فقر چو کاخ شه از پناه تو شد

شبی که ظلمتش از دود آه من، بُد بیش

چو روز، روشن از نور روی ماه تو شد