دریای فنا

کاش، روزی به سر کوی توام منزل بود

که در آن شادی و اندوه، مراد دل بود

کاش، از حلقه زلفت، گرهی در کف بود

که گره بازکن عقده هر مشکل بود

دوش کز هجر تو دلْ حالت ظلمتکده داشت

یاد تو، شمع فروزنده آن محفل بود

دوستان می‏زده و مست و ز هوش افتاده

بی نصیب آنکه در این جمع، چو من عاقل بود