پرتو حُسن

خواست شیطان بد کند با من؛ ولی احسان نمود

از بهشتم برد بیرون، بسته جانان نمود

خواست از فردوس بیرونم کند، خوارم کند

عشق پیدا گشت و از مُلک و مَلَک پرّان نمود

ساقی آمد تا ز جام باده بیهوشم کند

بی‏هُشی از مُلک، بیرونم نمود و جان نمود

پرتو حُسنت به جان افتاد و آن را نیست کرد

عشق آمد، دردها را هر چه بُد درمان نمود