عاشق دلباخته

سر خم باد سلامت که به من راه نمود

ساقی باده به کف، جان من آگاه نمود

خادم درگه میخانه عشّاق شدم

عاشق مست، مرا خادم درگاه نمود

سر و جانم به فدای صنم باده فروش

که به یک جرعه، مرا خسرو جم‏جاه نمود

ماهِ رُخسار فروزنده‏ات ای مایه عیش

بی نیازم به خدا از خور و از ماه نمود