روی یار

این رهروان عشق، کجا می‏روند زار؟

ره را کناره نیست، چرا می نهند بار؟

هر جا روند، جز سر کوی نگار نیست

هر جا نهند بار، همانجا بود نگار

ساغر نمی‏ستانند از غیر دست دوست

ساقی نمی‏شناسند از غیر آن دیار

در عشق روی اوست، همه شادی و سرور

در هجر وصل اوست، همه زاری و نزار