خُم می

دکّه عطر فروشی است و یا معبر یار؟

ماه روشنگر بزم است و یا روی نگار؟

ای نسیم سحری، از سر کویش آیی

که چنین روح فزایی و چنین غالیه بار؟

غمزه‏ای تا بگشایی به رُخم راه امید

لطفی ای دوست، بر این دلشده زار و نزار

در میخانه به رویم بگشوده است حریف

ساغری از کف خود بازده، ای لاله عذار