پرتو خورشید

مژده ای مرغ چمن، فصل بهار آمد باز

موسم می‏زدن و بوس و کنار آمد باز

وقت پژمردگی و غمزدگی آخر شد

روز آویختن از دامن یار آمد باز

مردگیها و فرو ریختگیها بشدند

زندگیها به دو صد نقش و نگار، آمد باز

زردی از روی چمن بار فرابست و برفت

گلبن از پرتو خورشید به بار آمد باز