پیر مغان

عهدی که بسته بودم با پیر می فروش

در سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش

افسوس آیدم که در این فصل نوبهار

یاران تمام، طرف گلستان و من خموش

من نیز با یکی دو گُلندام سیم‏تن

بیرون روم به جانب صحرا، به عیش و نوش

حیف است این لطیفه عمر خدای داد

ضایع کنم به دلق ریاییّ و دیگجوش