نیم‌غمزه

پروانه وار بر در میخانه، پر زدم

در بسته بود با دل دیوانه در زدم

خوابم ربود، آن بت دلدار تا به صبح

چون رغ حق، ز عشق ندا تا سحر زدم

دیدار یار گر چه میسر نمی شود

من در هوای او، به همه بام و بر زدم

در هر چه بنگری، رخ او جلوه‏گر بُوَد

لوح رُخش به هر در و هر رهگذر زدم