بار یار

اکنون که در میکده بسته است به رویم

بهتر که غم خویش به خمار بگویم

من کشته آن ساقی و پیمانه عشقم

من عاشِق دلداده آن روی نکویم

پروانه صفت در برِ آن شمع بسوزم

مجنونم و در راه جنون بادیه پویم

راز دل غمدیده خود را به که گویم؟

من تشنه جام می از آن کهنه سبویم