دریای هستی

در غم عشقت فتادم، کاشکی درمان نبودی

من سر و سامان نجویم، کاشکی سامان نبودی

زاده اسماء را با جَنّةُ الْمَأوی چه کاری؟

در چمِ فردوس می ماندم، اگر شیطان نبودی

از مَلَک پرواز کن و ز ملک هستی، رخت بر بند

نیست آدم‏زاده آنکس کز مَلَک پرّان نبودی

یوسفا، از چاه بیرون آی تا شاهی نمایی

گرچه از این چاه بیرون آمدن، آسان نبودی