کاروان عشق

پریشان‏حالی و درماندگیّ ما نمی‏دانی

خطا کاری ما را فاش بی پروا نمی‏دانی

به مستی، کاروان عاشقان رفتند از این منزل

برون رفتند از لا جانب الّا، نمی‏دانی

تهی‏دستی و ظالم پیشگیّ ما نمی‏بینی

سبکباری عاشق پیشه والا، نمی‏دانی

برون رفتند از خود تا که دریابند دلبر را

تو در کنج قفس منزلگه عنقا نمی‏دانی