قصیده بهاریه انتظار

آمد بهار و بوستان شد رشک فردوس برین

گلها شکفته در چمن، چون روی یار نازنین

گسترده، باد جانفزا، فرش زمرّد بی شُمر

افشانده، ابر پرعطا بیرون ز حد، دُرِّ ثمین

از ارغوان و یاسمن، طرف چمن شد پرنیان

وَز اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن دیبای چین

از لادن و میمون رسد، هر لحظه بوی جانفزا

وَز سوری و نعمان وزد، هر دم شمیم عنبرین