غزل شماره ۱۲

گرمه من برافکند از رخ خود نقاب را

گوشه نشین کند ز غم خسرو آفتاب را

خال سیه مگو بر آن لعل گرانبها بود

جوهری ازل زده نقطهٔ انتخاب را

تاب و توان ربودهٔ از دل ناتوان من

تا برخت فکندهٔ سنبل پر ز تاب را

خواهی اگر تو بنگری پیش رخش فنای خلق

بین برتاب مهر او آب و جمد مذاب را