غزل شماره ۳۰
دل و جانم فدای حضرت دوست
نی، فدای گدای حضرت دوست
هر دمی صد جهان ز جان خواهم
تا فشانم بپای حضرت دوست
چشم فتّان او بلای دل است
دل فدای بلای حضرت دوست
هست پاداش نیستی هستی
نیست شو در هوای حضرت دوست
دل و جانم فدای حضرت دوست
نی، فدای گدای حضرت دوست
هر دمی صد جهان ز جان خواهم
تا فشانم بپای حضرت دوست
چشم فتّان او بلای دل است
دل فدای بلای حضرت دوست
هست پاداش نیستی هستی
نیست شو در هوای حضرت دوست