غزل شماره ۴۳

خرامد از برم آن قد و قامت

عجب گردین و دل ماند سلامت

چه نسبت با قیامت قامتت را

که خیزد از قیامت صد قیامت

سوی مسجد خرام ای بت که زاهد

بطاق ابرویت بندد اقامت

وفا کن زانکه چون دی شد بهارت

نمیبخشد دگر سودی ندامت