غزل شماره ۴۹

دل و دین بتی نامسلمان گرفت

بیک عشوهٔ کشور جان گرفت

بت سبزوار از خط سبزه وار

بخد خور آسا خراسان گرفت

ز پیکان او یافت حظی دلم را

که گفتی که خطش ز پیکان گرفت

بدوران مخور غم به دور آن می آر

که غم ها برد می چودوران گرفت