غزل شماره ۵۲

دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست

جان شد از دست برون نغمه مضراب کجاست

سوزد از آتش عشق تو دلم شمع صفت

نی چگویم که چو شمعم بدرون آب کجاست

خواهمت شرح دهم شمهٔ از خون جگر

لیک با آن همه آهن دلیت تاب کجاست

گفته بودم که خیال تو به بینم در خواب

شب ز سودای سر زلف توام خواب کجاست