غزل شماره ۵۴

هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت

پستهٔ جان پرورش شهد ز شکر گرفت

دور رخش بردمید طرهٔ شبرنگ او

لشکر دلها کشید خسر و خاور گرفت

نرگس شهلاش مست بود همانا که او

تیغ ز ابرو کشید و زمژه خنجر گرفت

ابروی پیوست تو بر مه و خور طعنه زد

چشم سیه مست تو عیب بعبهر گرفت