غزل شماره ۵۵

باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست

ذرهٔ آن ماه مهر آسا وفادریش نیست

بخت من درخواب گویاروی زیبای تو دید

زانکه عمری شدکه درخوابست و بیداریش نیست

مردآیادر قفس یا با خیالت خوگرفت

مرغ دل کومدتی شد ناله و زاریش نیست

ما و دل بودیم کو اندیشهٔ ما داشتی

لیک صدفریاد کآن هم تاب غمخواریش نیست