غزل شماره ۷۹

حسن رخی کان تراست ماه ندارد

گو بر رخش طره سیاه ندارد

این چه گیاه خط است وین چه گل روی

خلد چو این گل چو آن گیاه ندارد

دُرکه نهان کرده ای بحقّهٔ یاقوت

جوهرئی را نبوده شاه ندارد

دل که بیغما ربودی از کف او جان

غیر دو چشم خودت گواه ندارد