غزل شماره ۹۶
روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگر
واندر فن عاشق کشی حسن زبردستش نگر
از بهر قتل عاشقان مژگان او ناوک زنان
از قامتش تیر و کمان ز ابروی پیوستش نگر
شد خونخوری آئین او کس جان نبرداز کین او
تا ساعد سیمین او رنگین بخون دستش نگر
چون ماهی در خون طپان هردم هزاران دل وجان
زین بحر عشق بیکران افتاده در شستش نگر