غزل شماره ۱۰۴

بدیدم آنچه در هجر جمالش

خداوندا نبیند کس مثالش

به کنج خلوت هجران شب و روز

تسلی میدهم دل با خیالش

بود دوزخ زهجرانش کفایت

بود فردوس رمزی از وصالش

حرام است از چه قتل بی گناهان

بشرع عاشقی کرده حلالش