غزل شماره ۱۰۹

ز جهان بود وجود تو غرض

گل عرض بوده و بود تو غرض

گرچه مسجود ملک شد آدم

بود از آن سجده سجود تو غرض

زین همه شاهد و مشهود بود

ذوق را شهد شهود تو غرض

گرچه دستان زن گل شد بلبل

داشت در پرده سرود تو غرض