غزل شماره ۱۱۱

افسردگانیم از باده کوشط

تا دروی افتیم غلتیم چون بط

غم لشگر انگیزد وران بلاخیز

کو جام و ساقی کو عود و بربط

آفاق دیدم انفس رسیدم

من ذایدانیه ما شفته قط

صدچون سروشش حلقه بگوشش

ناخوانده او لوح ننوشته او خط