غزل شماره ۱۱۵

ساقی بیا که عمر گران مایه شد تلف

دایم نخواهد این در جان ماند در صدف

طفلی است جان و مهد تن او راقرارگاه

چون گشت راهرو فکند مهدیک طرف

در تنگنای بیضه بود جوجه از قصور

پر زد سوی قصور چو شد طایر شرف

ز آغاز کار جانب جانان همی روم

مرگ ار پسند نفس نه جانراست صد شعف