غزل شماره ۱۲۱

ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمک

حقه بازی ز دهان تو بیاموخت فلک

جلوه گر چون بخرامی تو بود ذکر ملک

بهر پاس تو زهر چشم یداللّه معک

یک طرف ریخته از بی گنهان خون و ز مکر

یکسو آویختهٔ از طره چو زهاد حنک

من دریغ آیدم آلوده شود دامن تو

زاهدا از در میخانه برو دور ترک