غزل شماره ۱۵۶
گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه
کو تاب یک کرشمه و کو طاقت نگاه
یک شمه از طراوت رویت بهار و باغ
یک پرتو از فروغ رخت نور مهر وماه
یکبار رخش نازبرون تا ز و باز بین
عشاق را جبین مذلت بخاک راه
در خون نگر بمالم دل مردمان چشم
بر پا نموده از مژگان رایت سپاه