غزل شماره ۱۶۵

خاک در تو ما را به ز آب زندگانی

در سر هوای سرورت عمریست جاودانی

هر درد و غم که داری خواهم بجان که باشد

دردازتوعافیت ها غم از تو شادمانی

دست شکستگان گیر ای صاحب مروت

فریاد خستگان رس ای آنکه میتوانی

نبود پناه ما را جز خاک آستانت

رو بر درکه آریم گر از درت برانی