ساقی‌نامه

دیگر بارم افتاده شوری بسر

بجانم شده آتشی شعله ور

که دستار تقوی ز سرافکنم

ز پاکندهٔ نام را بشکنم

ملولم از این خرقه و طیلسان

که بتها است در آستینم نهان

تو بنمای آن چهرهٔ آتشین

که آتش فتد در بت و آستین