غزل شمارهٔ ۱۵

قلبت که می زند سر من درد می کند

این روزها سراسر من درد می کند

قلبت که... نیمه ی چپ من درد می کشد

تب کرده، نیم دیگر من درد می کند

تحریک می کند عصبِ چشمهام را

چشمی که در برابر من درد می کند

شاید تو وصله ی تن من نیستی، چقدر

جای تو روی پیکر من درد می کند