غزل شمارهٔ ۲۱

ضعیف و لاغر و زرد و صدای خواب آور

کنار بستر من قرصهای خواب آور

لجن گرفته ام از این سرگذشت ویروسی

از این تب، این تب مالاریای خواب آور

منی که منحنی زانوان زاویه دار

جدا نمی کندم از هوای خواب آور

همین تجمع اجساد مومیایی شهر

مرا کشانده به این انزوای خواب آور