شمارهٔ ۱۲

درآمد در دل آن سلطان دلها

دل من زنده شد زان جان دلها

همی کارد به کویش تخم جان خلق

که می بارد از آن باران دلها

ز بس دلها که در کوی تو افتاد

شده زاغ و زغن مهمان دلها

به گرما از سواد چشم من کن

سیه چتر خود، ای سلطان دلها