شمارهٔ ۲۱

این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا

وه چه کار است اینکه از جانان برآمد مر مرا

این چه بویست اینکه جا اندر دماغ جان گرفت

این چه روزست اینکه در چشم تر آمد مر مرا

از گلستان وفا برخاست بادی ناگهان

مشک در بالین و گل در بستر آمد مر مرا

ناگهان آمد چو آب زندگانی بر سرم

زنده امروزم که آب اندر سر آمد مر مرا