شمارهٔ ۲۹

هر که زیر پیرهن بیند مرا

مرده اندر کفن بیند مرا

خویش را من خود کسی دانم ولی

یار اگر از چشم من بیند مرا

آرزو دارم قصاص از دست دوست

تا بدانسان مرد و زن بیند مرا

بر سر راهش کشیدم زار زار

بو که آن پیمان شکن بیند مرا