شمارهٔ ۴۷

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شکسته رونق خورشید گوهر آرا را

اگر ز روی تو شمع هدایتی نبود

ز تیرگی که برون آورد نصارا را؟

به صیت حسن گرفت آن بت سمرقندی

چو کشور دل ما خطه بخارا را

به روز کشتن ازان غمزه مهلتی جستم

ولی ندید ز قاتل کسی مدارا را