شمارهٔ ۵۲

ای صبا، بوسه زن ز من در او را

ور برنجد، لب چو شکر او را

چون کسی قلب بشکند که همه کس

دل دهد طره دلاور او را

زان نمیرند کز نظاره رویش

چشم پر شد غلام و چاکر او را

کعبه گر هست قبله همه عالم

چه خبر زان شرف کبوتر او را