شمارهٔ ۸۸

یا رب، که داد آینه آن بت پرست را

کو دید حسن خویش و زما برد دست را

خون می خورد، به سینه درون می رود،بلاست

یارب، که راه می دهد آن ترک مست را

دیوانه بتان نکند رو به کعبه، زانک

تعظیم کعبه کفر بود بت پرست را

جانا، نرفتنی ست چو دلها ز زلف تو

چندین گره چه می زنی آن زلف شست را