شمارهٔ ۹۱
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا
چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد
که باز دارد ازین خواب چشم شنگ ترا
نمی گذارد دنبال چشم تو سرمه
قوی به گوشه نهاده ست نام و ننگ ترا
خدنگ غمزه ازان دیده می کند روشن
کنون که دیده سپر ساختم خدنگ ترا