شمارهٔ ۱۱۱

زاد چون از صبح روشن آفتاب

ساقی خورشید رو در ده شراب

لعل ندهی آن عرق در ده که چون

گل برآرد هم گل ست و هم گلاب

خرم آن کو غرق می باشد مدام

چون خیال دوست در می های ناب

عاشقی با پارسایی هم خوش است

همچنان کافتاد میان باده آب