شمارهٔ ۱۱۳

می ریزد ازتری ز تو، ای جان فزای آب

ما تشنه ایم تشنه خود را نمای آب

خاک در تو بر سر و چشم پر آب ماست

پیوسته گر چه خاک شود زیر پای آب

آب حیاتی و نشوی آشنای من

تا چشمهای من نشود آشنای آب

چون در کنار آب خرامی، خیال تو

گویی که هست مردمک چشمهای آب