شمارهٔ ۱۱۶

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب

تو رخ بپوشی که از هفت پرده بنماید

چو آفتاب فروزنده از چهارنقاب

تو زلف را ز کله بشکنی عجب نبود

که دل به لنگر خورشید پروره به نقاب

مرا از ابروی تو شبه حسی رود به نماز

که سجده می کنیم و صورت ماست در محراب